![]() |
![]() |
|
| به نام یگانه هستی بخش عالم |
|
چت نو
بی تو آنلاین شبی باز از آن روم گذشتم ویندوز و هارد و مادربرد *** رومی از پایه فرو ریخت *** رفت در ظلمت شب آن شب و شب های دگر هم |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیستم آبان 1384ساعت 10:28 توسط فرهاد |
|
|
۱- فرض کنید در یک مسابقه دو هستید شما از نفر دوم سبقت میگیرید حالا چندم هستید؟ اگر خیال میکنید نفر اول هستید کاملا در اشتباهید! اگر شما از نفر دوم سبقت بگیرید جای اونو میگیرید و دوم میشید دیگه. ۲- اگر شما توی همون مسابقه از نفر آخر سبقت بگیرید چندم میشید؟ ۳- (بدون ماشین حساب حل کنید) عدد ۱۰۰۰ رو فرض کنید. ۴۰ تا بهش اضافه کنید. حاصل رو با یک ۱۰۰۰ دیگه هم جمع کنید. حالا دوباره ۳۰ تا بهش اضافه کنید و با یک ۱۰۰۰ دیگه جمعش کنید. ۲۰ تا دیگه به حاصل جمع اضافه کنید و بازم ۱۰۰۰ تا بهش اضافه کنید و در نهایت با یک ۱۰ جمعش کنید. حالا حاصل چنده؟ ۴- چرا باجه های پست رنگشون زرده؟ ۵- چرا یخچالها رنگشون سفیده ؟ ۶- یه زرافه رو چطوری میذارن تو یخچال؟ ۷- یه فیل رو چطوری میذارن تو یخچال؟ ۸- شیر تو جنگل مهمونی داده همه هستن به جز یه حیوون. اون کدوم حیوونه و چرا نیست؟ ۹- یه فیل چطوری از یه درخت میره بالا؟ |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هجدهم آبان 1384ساعت 13:35 توسط فرهاد |
|
|
برای بهتر شدن این وبلاگ نظر یادتون نره.
درباره هرچی بخواین تو سایت میذارم.مثلا:کامپیوتر،جک،معما و چیستان،سرکاری،شعر طنز و جدی،آموزشی،برنامه،معرفی سایت و هرچی که فکرشو بکنید. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفدهم آبان 1384ساعت 14:27 توسط فرهاد |
|
|
یه نفر میره مسابقه بیست سوالی.رفقاش پشت صحنه بهش میرسونن که جواب برج ایفله،فقط تو زود نگو که ضایع بشه.خلاصه مسابقه شروع میشه.میپرسه: تو جیت جا میگیره؟ میگن نه.میگه:
...ها! پس حتما برج ایفله!!! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفدهم آبان 1384ساعت 14:2 توسط فرهاد |
|
|
حکومت نظامی بوده،سروانه به سربازش میگه که تو اینجا کشیش به،از هفت شب به بعد هر کسی رو که تو خیابون دیدی بزنش. حرفش که تموم میشه تا میاد بره سوار ماشینش شه میبینه صدای گلوله اومد.بر میگرده میبینه سربازه زده یه بدبختی رو کشته! داد میزنه:احمق!الان که تازه ساعت پنج بعد از ظهره.سرباز میگه:قربان این یک آدرسی پرسید که تا ساعت نه شب هم پیداش نمیکرد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفدهم آبان 1384ساعت 13:58 توسط فرهاد |
|
|
یه جک بی مزه دیگه:
یه نفر ۱۹ تا بچه داشته،بهش میگن:چرا یه بچه دیگه نمیاریژ،رند بشه!؟ میگه: فرزند کمتر،زندگی بهتر!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفدهم آبان 1384ساعت 13:53 توسط فرهاد |
|
|
شکر به خدایی که به ما حس زیبا دوستی بخشید
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفدهم آبان 1384ساعت 13:35 توسط فرهاد |
|
|
فعلا یه لطیفه بی مزه براتون میذارم حال کنین:
یه روز یکی داشته میرفته مسابقه بیست سوالی.بهش میگن جواب خیاره ولی ضایع نکن و بذار آخر سر بگو. یارو میره سر مسابقه و میپرسه: ـــ تو جیب جا میگیره؟ ـــ نه. ـــ پس عجب خیاره بزرگیه!!!!!!!!!!!! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفدهم آبان 1384ساعت 12:28 توسط فرهاد |
|
|
با سلام.قصد من از ایجاد این وبلاگ،سرگرمی است.یعنی با اشعار و مطالب طنز و نظرخواهی،فعالیت این وبلاگ را شروع خواهم کرد.شما هم میتوانید نظرات و پیشنهاداتتان را برای ما ارسال کنید.تا کمال استفاده را از آنها ببریم.در این وبلاگ شما میتوانید لطیفه های جدید فرستاده تا با اسم خودتان در این وبلاگ درج شود.منتظر نظر خواهیتان هستیم. فعلا این چندتا شعر رو داشته باشین تا بعد
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم آبان 1384ساعت 16:29 توسط فرهاد |
|
|
به نام خداوند ويروس گارد کنون رزم ويروس و رستم شنو....................دگر ها شنيدستی اين هم شنو که اسفنديارش يکی ديسک داد...................بگفتا به رستم که ای نيکزاد در اين باشد يکی فايل ناب..........................که بگرفتماز سايت افراسياب چنين گفت رستم به افراسياب.....................که من گشنمه نون سنگک بيار جوابش چنين داد خندان طرف.......................که من نون سنگک ندارم به کف برو حال ميکن بدين ديسک،هان.....................که هم نون.هم آب باشد در آن تهمتن روان شد سوی خانه اش....................شتابان به ديدار رايانه اش چو آمد به نزد مينیtower اش.......................بزد ضربه به دکمه ی پاورش دکر صبر و آرام و طاقت نداشت......................مر آن ديسک را در درايوش نهاد نکردهيچ صبر و نداد هيچ لفت........................يکی ليست از root ديسکت گرفت در آن ديسک ديدش يکی فايل بود....................بزد Enter آنجا و اجرا نمود کز آن يک demo شد پس از آن عيان................ابا فيلم و موزيک و شرح و بيان به ناگه چنان سيستمش کرد هنگ..................که رستم در آن مانده مبهوت و منگ چو رستم دگر باره ريست نمود........................همی کرد هنگ و همان شد که ماند تهمتن کلافه شد و داد زد...............................ز بخت بد خويش فرياد زد چو تهمينه فرياد رستم شنود...........................بيامد که ليسانس رايانه بود بدو گفت رستم همه مشکلش........................وز آن ديسک و برنامه ی خوشگلش چو رستم بدو داد قيچی و ريش........................يکی ديسکتbootable آورد پيش يکی toolkit اندر آن ديسکت بود........................بر آورد آن را واجرا نمود همی گشت hard،toolkit اندرش......................چو کودک که گردد پی مادرش به ناگه يکی رمز ويروس يافت............................پی حذف امضای ايشان شتافت چو ويروس را نيک بشناختش.............................مر از boot sector بر انداختش يکی ضربه زد به سرش toolkit ..........................که هر بايت آن گشت ۸۰ بيت به خاک اندر افکند ويروس را...............................تهمتن به رايانه زد بوس را چنين گفت تهمينه با شوهرش............................که اين بار بگذشت از پل خرش دگر باره اما خربت نکن.......................................ز رايانه اصلا تو صحبت نکن قسم خورد رستم به پروردگار..............................نگيرد دگر ديسکت از اسفنديار |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم آبان 1384ساعت 16:24 توسط فرهاد |
|
|
دوباره شب شد و من بيقرارم کانکت کن زود بيا در انتظارم بيا من آمدم پای مسنجر شدم مسحور آوای مسنجر بيا هارد دلت را ما ببينيم گلی از کنج هوم پيجت بچينيم بيا آيکون نمای بی نشانم که من جز آدرس ميل ات ندانم بيا امشب کمی آنلاين باشيم و يا تا صبح تا سان شاين باشيم ! بيا " فرهاد " بی تو باز غش كرد و حتی هارد ديسكم هم كرش كرد بيا ای عشق دات كام عزيزم به پای تو دبليو ها بريزم ! مرا در انتظار خويش مگذار و يا زاندازه آن بيش مگذار بيا ای حاصل سرچ جهانی بيا اجرا كن آن فايل نهايی بيا در دل تو را كم دارم امشب حدودا صد مگی غم دارم امشب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم آبان 1384ساعت 16:23 توسط فرهاد |
|
|
((مناجات خواجه عبدالله رايانه))
ای خدا Hard دلم Format مکن Option غم را خدا On مكن Delete كن شاخه های غصه را Jumper شادي بيا تا Set كنيم نام تو Password درهای بهشت ای خدا روز عزل Cad داشتی كه چنين طرح ۳D می زدی تا نيفتد Bug در انديشه مان ای خدا از بهر ما ايمن فرست ای خدا حرف دلم با كی زنم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم آبان 1384ساعت 16:22 توسط فرهاد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
امیدوارم که لحظات خوشی داشته باشین.
|
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1387 شهریور 1386 مرداد 1386 اردیبهشت 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 بهمن 1384 دی 1384 آبان 1384 |
|
RSS
|