تبليغاتX
وبلاگی مانند هیچکدام
به نام یگانه هستی بخش عالم
هرکی تونست جواب این چیستان رو بگه:

اگر فرض کنیم که:

۱=۵

۲=۲۵

۳=۱۲۵

۴=۶۲۵

۵=؟

سعی کنید جوابش رو پیدا کنید و بهم بگین.

منتظر جوابتان فرهاد

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385ساعت 21:12  توسط فرهاد | 

بابا حیوانات هم دل دارن. رقص خرها رو اون پایین ببینید:

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم خرداد 1385ساعت 23:48  توسط فرهاد | 

انسانی را بعد مرگ به نزد پروردگار بردند. انسان ناچيز متوجه شد که خالق هستی از اسمان به ساحل نگاه ميکند انسانم خيره شد ! متوجه دو ردپا شد ! با تعجب   پرسيد ؟ ردپای چه کسانی هست پروردگارا؟ خدواند جواب داد اولی من دومی تو. به دورتر نگريست متوجه شد که ردپا يکی شدهراسان پرسيد: که خدواندا پس چرا تنهايم گذاشتی ؟ خداواند پاسخ داد اين ردپای من است و اين توی که از من دور شدی.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1385ساعت 20:31  توسط فرهاد | 
طنز
 

بدينوســيله ما مردان محــترم كره زمين و حومه كه از قوانين و مقـررات و آيين‌ها و اين كارو بكن، اين كارو نكن‌هائي كه نامردانه از سوي جامعه نامرد زنان بر ما تحميل گرديده و بدجوري حالمان را گرفــته به تنگ آمده‌ايم،‌ بر آن شــديم كه از سوي هيئت مردان كره زمين و حومه، حرفها و نظــرات خود را توسط اين اعلانيه به گوش زناني كه حقوق ما مردان را پايمال ميكنند برسانيم. و از آنجا كه كليه موارد زير در يك درجه اولويت قــرار دارند، شماره موارد، همه «1» خواهد بود:

 

1- درست است كه ما بعضي مواقع به شما فكر نميكنيم، ولي دنيا كه به آخر نميرسه؟ چرا اينو درك نميكنين بابا؟
1-وقـتي جايي داريم ميريم، به پير، به پيغمبر، هرچي ميپوشين قشنگه و بهتون مياد! اينقــدر سئوال نكنيد!
 
1- چپ ميريم‌، راست ميريم،‌ آبغوره ميگيري، به جون خودم وخودت يه كارخونه آبغوره‌گيري بزن پول توشـه!
 
1- بابا هرچي ميخواين رو راست بگين! چرا طفـــره ميرين؟ به ما چه كه شوهرخواهرت براي خواهرت گردنبند مرواريد خريده؟ منظورتون چيه؟!
 
1- حواس ندارم خب! چرا قهر ميكني؟! خب آدميزاد يادش ميره تولدت و سالگرد ازدواجمون كي بوده! دو روز قبلش بهم يادآوري كني ميميري؟
 
1- بابا ! من نوكرتم! شما فقط هم با «آره» و «نــه»‌ جوابمو بدي كافــيه! دليل و برهان و اين چيزا نميخواد ديگه!
 
1- وقـتي مشـكلي داري كه ميتونم حلش كنم، بيا نوكرتم هسـتم. ولي اگه فـقط ميخواي درد دل كني و خودتو لوس كني، من نوكرتم! دست از سر ما ور دار! برو به دوســتات تلفن كن!‌
 
1-  اگه ميگي 17 ماهه كه سردرد داري و نميشـه بهت نزديك شد،‌ پس قضــيه جديه! برو پيش دكـتر خب!
1- بابا! بنزين زدن كه كاري نداره!! جون مادرت خودت بزن!‌
 
1- اگه يه چيزي گفـتيم كه ازش دو جور برداشت كرد، به خدا منظـور ما اون برداشـت خوبه بوده!‌ آتيش به پا نكن!
 
1- حسودي نكن نوكرتم! بهـت هم بر نخوره! خدا چشم داده براي ديدن و لذت بردن از زيبائي‌ها!
 
1- آخه من نوكرتم! تمام زندگيمون كه نميتونه مثل اون سه چهار هـفـته اول باشـه! چرا نميفهــمي؟
 
1- بابا! من كه علم غيب ندارم، از اونچه كه تو كله سركار خانوم هم ميگذره خبر ندارم! از روي چشمات هم نميفـهمم چــته! زبون كه داري ماشــالله! خودت بگو دردت چيه!
 
1- وقـتي ميپرسم «چه شـده؟» و تو ميگي «هيچي!»، ما كه ميدونيم داري دروغ ميگي و «يه چيزي شـده!» ولي به روي خودمون نمياريم كه درگير عواقب وخيم بعــدي‌اش نشــيم! ... همين!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم خرداد 1385ساعت 18:39  توسط فرهاد | 

سلام به دوست های تر گل و مرگل و  سر گل و سنبل و بلبل و هزار تا کوفت و زهره مار دیگه! (این نوع سلام کردن رو از اراجیف دخترخاله کش رفتم).

دلم براتون تنگ شده بود، کش انداختم گشادش کردم.

امروز میخوام یه خاطره تعریف کنم.

امروز کابوس امتحاناتمون تموم شد (بگذریم از هر گندی که زدیم)

دیگه هر روز یا هر دو روز یک بار آپ میکنم.( نه که وقت امتحانات آپ نمیکردم!!! )

خوب حالا بریم سراغ خاطرمون.

یکی بود یکی نبود. زیر گنبد کبود غیر از خدای مهربون هیچ کس نبود...

خلاصه سرتون رو درد نیارم...

قصه ما به سر رسید، کلاغه به خونش نرسید.

امیدوارم از قصه این هفته لذت برده باشید.

حالا یه شعر پرمعنایی بهم الهام شد که از دلم نیومد شما نشنوید:

چوپونم و چوپونم..................................خوبم، شادم، خندونم

گویم سخن فراوان................................با آن که بی زبونم

 

یه عکس دیگه براتون دارم که خودم نمی دونم چه ربطی به این مطلبم داره!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم خرداد 1385ساعت 14:13  توسط فرهاد | 

اعصابم از دست تیم ملی خورده. ببخشین اگه نمیدونم چی مینویسم.

شعار همیشگی من اینه: تیم ملی خوب گل میزنه اما مفت گل میخوره.

آخه این چه نوع گل خوردنیه. همیشه باید گل مفت بخورن. همیشه باید سر اشتباهات فردی بیخود گل بخورن. تا یه گل میزنن یا میخورن سریعا دفاع میکنن انگار یکی تهدیدشون کرده. بابا این چه وعضشه. یه خورده به خودتون بیاین.

این باخت از اون باختهاییه که اعصاب خورد میکنه.

چرا وقتی پیروزی جلوی بایرن باخت هیچکس ناراحت نشد ولی شما با باختتون اعصاب ملت رو ریختین به هم. چون اونها تا آخر حمله کردن و شما تا گل دیدین شروع کردین به دفاع. منتظر بودم توی یک ربع آخر بازی، ایران به خودش بیاد مثل همیشه که آخرای بازی شاهکار میکنه ولی خوشم اومد نذاشتن کاری کنه. با اینکه دوتا گل زدن ولی دست از حمله بر نداشتن. ایران رو گذاشتن تو منگنه.

دیگه کم مونده هرچی از دهنم در میاد بنویسم.

ببخشین اگه مزخرف گفتم.

 

 

شما هم بازی ایران و پرتقال رو پیش بینی کنین و بهم بگین. میخوام ببینم چقدر از تیم ملی انتظار دارین.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم خرداد 1385ساعت 21:58  توسط فرهاد | 
یکی از دوستان عکس توپ درخواست کرده بود که امیدوارم با این عکس ضدحال نخورده باشه:

اینها تروریست نسل امروز هستن: این رمبو کوچیکه:

اسلحه هارو توی دستش ببینین و بترسین حتی از پشه:

اگه نشون نداد refresh کنید

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم خرداد 1385ساعت 12:14  توسط فرهاد | 

فعلا پنجاه راه براي بازي کردن با اعصاب سایرین رو براتون میذارم.  

روزهاي تعطيل مثل بقيه روزها ساعتتون رو كوك كنين تا همه از خواب بپرن

سر چهارراه وقتي چراغ سبز شد دستتون رو روي بوق بذارين تا جلويي ها زود تر راه بيفتند

وقتي ميخواين برين دست به آب با صداي بلند به اطلاع همه برسونين

...

اگه میخواین بقیش رو بخونین بخونین روی ادامه مطلب کلیک کنین:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیستم خرداد 1385ساعت 22:26  توسط فرهاد | 

در سربازخونه.....

سرهنگ: اسمت چيه؟

سرباز: ممد.

سرهنگ: اين چيه دستت؟

سرباز: تفنگ.

سرهنگ: تفنگ؟ اين مملكتته, آبروته, زندگيته, شرافتته, خواهرته, مادرته, و ....

سرهنگ رو به سرباز ديگر: اسمت چيه؟

سرباز: شعبان .

سرهنگ: اين چيه دستت؟

سرباز: خواهر, مادر ممده!!!

+ نوشته شده در  شنبه بیستم خرداد 1385ساعت 18:0  توسط فرهاد | 

 

بوسه باد خزونی، با هزار نامهربونی

زیر گوش برگ تنها، میگه طعمه خزونی

برگ سبز و تر و تازه، رنگ سبزش رو میبازه

غرق بوسه‌های باد و وحشت روزهای تازه

میکنه دل از درخت و میشه آواره کوچه

کوچه‌ای که یادگار روزهای رفته و پوچه

میشینه گوشه کوچه، چشم به آسمون میدوزه

میکنه یاد گذشته، دلش از غصه میسوزه

 

یاد باد، یاد گذشته شاد باد

این دل زرد و تهی، در حسرت دیدار باد

 

یاد روزهایی که کوچه، زیر سایه تنم بود

مهربون درخت عاشق، مست عطر نفسم بود

سهم من از بوسه باد، چی بگم ای داد و بیداد

غم زردی و تباهی، مردن و رفتن ازیاد

سهم من از بوسه باد، چی بگم ای داد و بیداد

غم زردی و تباهی، مردن و رفتن از یاد

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم خرداد 1385ساعت 14:36  توسط فرهاد | 

سلام خدمت همه دوستان عزیز. ببخشین اگه مطلب این بخش رو عوض کردم چون که کلا حال و هوای وبلاگ رو عوض کرده بود. (کسانی که سر زدن میدونن) . حالا بگذریم و بریم سراغ مطالب بعدی.

اول از همه عذر میخوام اگر فعلا خیلی کم میتونم جواب نظرهاتون رو بدم چون که یه کارت اینترنت بیخود خریدم نمیدونم چرا قسمت نظرخواهی رو باز نمیکنه. و به درد هیچ کاری نمیخوره. البته نه 2 ساعته بلکه 20 ساعته. عزیزانی که میخوان لینک به لینک کنن حتما بهم بگن بعد لینکم رو بذارن تو وبلاگشون و مطمئن باشن که من هم لینکشون میکنم. چون که زود زود آپ میکنم.

حالا نوبت هفت خان رسید امیدوارم که خوشتون بیاد.

 

 

لطیفه

یه روز یه یارو داشته فیلم جنگی نگاه میکرده. اتمسفر ( جو ) میگیرتش و سینه خیز میره تلوزیون رو خاموش میکنه.

 

حاج آقاي اولي : من دو ماشين دارم : يك وانت و يك ماكسيما! با وانتم مي رم خريد و با ماكسيما به گردش و مهماني مي رم.
حاج آقاي دومي : چه جالب. اتفاقاً من هم دوتا زن دارم كه با يكي به مكه و سوريه مي روم و با دومي به دبي و پاريس!!!!

 

معلمي از دانش آموزانش پرسيد : اگر طول اتاقي پنج متر باشد و عرض آن سه متر باشد من چند سالم هست؟!!!! يكي از دانش آموزان گفت : 48 سالتونه. معلم گفت : از كجا فهميدي؟ دانش آموز گفت : از اونجايي كه يك پسرخاله دارم نيمچه خل هست و 24 سال داره. با اين حساب شما 48 سال داريد!!!

   

 یک روز یک نفر رفت دشتشویی و آفتابه را پاره کرد. پرسیدند چرا این کارو کردی. گفت : بی صاحب برای من ژست می گیره!

دوبیتی ها

اولین دوبیتی رو بیت اولش رو میگم تا بیت دومش رو خودتون بسازین و تو بخش نظرات بهم بگین:

بهار رو با تو دیدم..............................................یهو از جا پریدم

........................................................................................

 

و منتظر بیت دوم هستم که شما بگین. منظور از بهار، فصل بهاره

حالا میریم سراغ دوبیتی قدیمی از حافظ:

 

میازار موری که دانه کش است.............که بابایش در آمریکا چاقوکش است

مزن بر سر ناتوان دست زور...................سرش میشکند احمق بی شعور

 

چیستان

جوابش رو تو بخش نظرات بگین.

چیستان: اون چیه که درازه ، زرده ، موزه

 

حکایت

1-      روزي ملا در حال سخنراني گفت : اي مردم از مسلمانان صدر اسلام ياد بگيريد كه همگي خلبانان كار آزموده اي بودند!!!! يكي از حضار گفت : ببخشيد اون موقع كه هواپيما و خلبان نبوده!!! ملا گفت : خفه !... پس جعفر طيار كه بوده؟

 

 

2-      يكي نزد ملا آمد و گفت : ملا به دادم برس ! دست و پام شكسته است.. ملا گفت : چرا ؟ آن مرد گفت : "رفته بودم بالاي درختي از بالا سقوط كردم پايين." ملا هم داروي ضدانگل برايش تجويز كرد! مرد گفت : شكستگي چه ربطي به داروي ضدانگل داشت؟ ملا گفت : چون تو حتماً كرم داشتي رفتي بالاي درخت!

 

 

3-      ملا در حال سخنراني بود و روي منبر دو پله مانده به آخر نشست. علت را از او پرسيدند گفت: چون پدربزرگم در صدر منبر مي نشست و پدرم نيز براي احترام به پدربزرگم يك پله پايين تر نشست. من هم براي احترام به آن دو ، دو پله پايين از صدر نشسته ام!!!! در همين حين يكي از حضار گفت : ملا فوراً براي اين مشكلي فكري بكن در غير اين صورت نواده ي تو بايد در قعر چاهي برود و براي مردم سخنراني كند!!!

 

4-      ملا روزي در حالي كه دستمالي پر از آرد بر دست گرفته بود بين راه چنين دعا كرد : خدايا گره از كار ما بگشا. همين كه اين دعا را گفت ناگهان گره ي دستمال باز شد و آردها بر زمين ريخت! ملا عصباني شد و گفت : خدايا هزار سال هست خدايي مي كني هنوز فرق بين گره ي كار و گره ي دستمال را نمي داني؟؟!!!

 

 

5-      مردي نزد ملا گفت : ملا من مهمانان فقير و غني زيادي دارم كه مدام به خانه ي من رفت و آمد مي كنند و من را از كار و زندگي انداخته اند. چكار كنم ؟ ملا گفت : از مهمانان ثروتمندت پول قرض بگير و به مهمانان فقيرت قرض بده ديگر هيچ كدام را نخواهي ديد!!!!

 

 

شعر

همه گه شاهد و گاهي گواهند

همه گه فارغ و گاهي به زندان

همه جاري دشت خشك احسان

همه كامل براي درك انسان

*

به تاريكي شب هاي روشن

به خاموشي صداي گريه كردن

به آرامي طوفان دل من

به  آزادي مرغان در بند

*

مرا راهي براي فهم رندان

مرا رازي براي چشم كتمان

مرا كاري براي زنده بودن

مرا دامي به راه سير چشمان

*

تو افكارت همه شهر خود من

تو پندارت همه جان دل من

تو چشمانت همه ناظر بودن

تو كتمانت همه مَفَّر رفتن

*

بيا راهي بگو از خانه خويش

بيا رازي بگو از غفلت من

بيا شمعي فروزيم نور باشد

بيا از او بگوئيم و از من

***

 

معما

راستش رو بخواین من خودم نفهمیدم که این عکس، چی هست. اگر فهمیدین بهم بگین. ممنون میشم.

 

اگه فهمیدین چیه به منم بگین 

داستان عاشقانه

یکی بود یکی نبود

خلاصه سرتون رو درد نیارم

قصه ما به سر رسید، کلاغه به خونش نرسید.

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم خرداد 1385ساعت 8:17  توسط فرهاد | 

 

سکوتم از رضایت نیست

دلم اهل شکایت نیست.

هزار شاکی خودش داره

 خودش گیره ، گرفتاره

همون بهتر که ساکت باشه این دل

جدا از این ضوابط باشه این دل

از این بدتر نشه رسوایی ما

که تنهاتر نشه تنهایی ما

کسی جرمی نکرده گر به ما این روزها عشقی نمی ورزه

بهایی داشت این دل پیشترها که در این روزها نمی ارزه

که کار ما گذشته از شکایت

هنوزم پایبندیم در رفاقت

 

 

سکوتم از رضایت نیست

دلم اهل شکایت نیست

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم خرداد 1385ساعت 11:16  توسط فرهاد | 

امروز یه عکس عاشقانه براتون گذاشتم تو وبلاگ تا ببینین حال و هواتون عوض بشه.

 

حالا از همه چی گذشته خنده شیرین این اسکلت رو نگاه کنین و حالشو ببرین.

 

حالش رو بردین

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم خرداد 1385ساعت 12:37  توسط فرهاد | 

حتما بخونین

 

 

 

جلسه خواستگاری .....بعد از نیم ساعت سکوت!

داماد: کبریت دارین؟

خانواده عروس : کبریت؟! کبریت برای چی؟!

مادر داماد : والا پسرم میخواست  سیگار بکشه....

خانواده عروس : پس داماد سیگاریه....؟!

مادر داماد : سیگاری که نه.. والا پسرم مشروب خورده،بعد از مشروب سیگار میچسبه.....

خانواده عروس : پس الکلی هم هست....؟!

مادر داماد: الکلی که نه....والا قمار بازی کرد،باخت!ماهم بهش مشروب دادیم تا یادش بره...

خانواده عروس : پس قمار بازم که هست....؟!

مادر داماد : آره... دوستاش توی زندان بهش یاد دادن...

خانواده عروس :  پس زندانم بوده...؟!

 مادر داماد : زندان که نه ... والا معتاد بوده،گرفتنش یه کمی باز داشتش کردن.....

خانواده عروس : پس معتادم بوده...؟!

مادر داماد : آره.. معتاد بود زنش لوش داده.....

خانواده عروس : زنش؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم خرداد 1385ساعت 12:11  توسط فرهاد | 

گوش شنوا کو

تا چند کشی نعره که :"قانون خدا کو"                 گوش شنوا کو؟

کو آنکه دهد گوش به عرض فقرا؟ کو؟                  گوش شنوا کو؟

مردم همگی مست و ملنگند به بازار                   از دین شده بیزار

انصاف و وفا و شرم و حیا کو؟                           گوش شنوا کو؟

ما را به سوی علم و یقین راهنما کو؟                 گوش شنوا کو؟

در پیکر ما خلعت موزون و رسا کو؟                     گوش شنوا کو؟

بر گردن ما از غم دین شال عزا کو؟                    گوش شنوا کو؟

هر گوشه بساطی ز شراب است و قماراست      دیگی سر بار است

ای مسجدیان " امر به معروف شما کو؟"             گوش شنوا کو؟

پرسید یکی:"رحم و مروت به کجا رفت؟"             گفتم: "به هوا رفت"

یک نیمه ایران ز معارف همه دورند                     نیمی شل و کورند

دیدم به باغی فقرا دسته به دسته                    بر سبزه نشسته

فریاد کشیدند همه :" اشرف ما کو ؟"                گوش شنوا کو؟

 

 

لطیفه های بی مزه

يه تركه گاوداري ميزنه.يه روز بازرس مياد براي بازديد.به تركه ميگه به گاوها چي ميدين تا بخورن؟ ميگه پلاستيك و آشغال.بازرسه هم 500 هزار تومن جريمه اش ميكنه.دفعه بعد بازرس مياد ازش ميپرسه به گاوها چه غذايي ميدين؟تركه ميگه چلو كباب.بازرسه هم 1 ميليون تومن جريمه اش ميكنه.دفعه بعد بازرس ازش ميپرسه به گاوهاتون چي ميدين؟تركه ميگه والا آقاي بازرس ما هر چي ميديم شما مارو جريمه ميكني.ما هم از اين به بعد بهشون پول تو جيبي ميديم تا هر چي خواستن بخرن........................

 

به يارو ميگن دو دو تا چند تا ميشه ؟
ميگه ول كن بزار جمله مونو بسازيم

 

پنج نوع كردن داريم 1)فكر كردن 2)بازي كردن3)پرتاب كردن4)شوخي كردن 5)بسوزه دماغ اوناي كه فكر بد كردن

 

به تركه ميگن:برج ميلاد بلند تره يا برج آزادي؟
ميگه برج آزادي.
ميگن چرا؟
ميگه چون پاهاشبازه اگرپاهاش رو ببنده بلندتر مي شه.

 

به تركه ميگن يه اگهي تبليغاتي در موردخميردندان پونه بگو ميگه خمير دندون پونه چشما نميسوزونه

 

يه روز 2 تا آباداني به هم ميرسند
اولي ميگه: ديروز جات خالي رفتم شكار 5 تا خرگوش 10 تا آهو 2 تا شير شكار كردم
دومي ميگه: همش همين؟!
اولي ميگه :با يك تير مگه بيشتر از اينم ميشه ؟
دومي ميگه : تازه تفنگم داشتي ؟

 

يه عربي يخچچالش مي سوزه پماد سوختگي مي زنه

 

يه پيرمردچوب سيگارش بلندبود.
بهش ميگن چراچوب سيگارت اينقدربلندهستش!
ميگه به خاطراينكه دكتربمن گفته هرچه
ميتوني ازسيگاردوري كن

 

روزي دو مگس بر روي سر مرد تاسي مينشيند مگس كوچكتر ميگويد پدر من تشنه ام پدر ميگويد پسرم در اين بيابان بي اب و علف از كجا برايت اب پيدا كنم ههههههههههه

 

يه سبزواري تو مسابقات اسب سواري شركت مي كنه گاري مي بنده مسافر كشي مي كنه.

 

يه روز يه فارسه ميره دستشوئي وقتي مي ياد بيرون ميبينن دهنش خونيه ميپرسن چي شده ميگه با مسواك خانواده دندونامو شستم0(فرچه توالت)

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم خرداد 1385ساعت 12:51  توسط فرهاد | 
 

برخیز ز عشق دفتری بگشاییم                            از خانه خورشید دری بگشاییم

اکنون که هوا تا ابدیت آبیست                              برخیز که تا بال و پری بگشاییم

          .......................................................................................

عشق یعنی واله و مفتون شدن

دل ز کف دادن چنان مجنون شدن

عشق یعنی ناله یعنی سوز و درد

اشک غم بر دیده بر لب آه سرد

عشق یعنی گریه های بی امان

آتش سوزنده ای بر جسم و جان

عشق یعنی درد و رنج بی شمار

می برد از تن توان از دل قرار

عشق یعنی آیت لطف خدا

خود بود درد و به هر دردی دوا

عشق یعنی آسمان یعنی زمین

مثل آواز قناری دل نشین

عشق یعنی خواهش زیبای دل

بی قراری های بی پروای دل

عشق یعنی آرزو یعنی امید

رویش یک شاخه یاس سپید

http://5667.blogfa.com/

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم خرداد 1385ساعت 3:27  توسط فرهاد | 
یه روز سه نفر رو میگیرن که روشون آزمایش انجام بدن که ببینن تو مغزشون چی هست.

اولی یه آمریکایی بود. مغزش رو وا میکنن میبینن که پر از اسلحه و مهماته.

دومی یه ژاپنی بود. مغزش رو باز میکنن میبینن که پر از خازن و وسایل الکترونیکیه.

سومی یه لره بود. مغزش رو باز میکنن میبینن که یه سیم از یه طرف به طرف دیگه سرش وصل شده. هرچی فکر میکنن نمیفهمن که اون چیه. بالاخره تصمیم میگیرن که سیم رو قطع کنند و ببینند که چی میشه. وقتی سیم رو قطع میکنن یه دفعه مشاهده میکنن که  گوش هاش از دو طرف میفته. حالا خودتون بگین که مغز طرف کجاست.

امیدوارم که حال کرده باشین. با عرض پوزش از لرها.

قربانتان فرهاد

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم خرداد 1385ساعت 15:47  توسط فرهاد | 

ای خدای عشق    ای عشق خدا

ای تمام حسن      ای حسن تمام

http://www.hesabketab.persianblog.com

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم خرداد 1385ساعت 11:58  توسط فرهاد | 
نمیدونم چرا موقع امتحانها من کل حواسم میره به چیزهایی که مانع از دادن امتحان خوب میشن.

از قدیم گفتن امتحان از سوپ کلم هم بدتره

فعلا که درگیر امتحاناتم. اگه میشه بهم بگین که چیکار کنم حواسم پرت نشه و مثل آدم بشینم و درس بخونم. خواهش میکنم راهنماییم کنید.

قربانتان فرهاد

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم خرداد 1385ساعت 13:26  توسط فرهاد | 

گاه در عشق درمیابیم که رعایت حال دیگران بهتر از پافشاری در اثبات آن است.

عشق بدون تباه کردن من ، ما می آفریند.

با پول میتوان جسم و حتی کمی از احترام دیگران را خرید ولی عشق را نمیتوان.

محبت نردبان رفعت است.

محبت خرجی ندارد در حالی که همه چیز را خریداری میکند.

چرا دیگران به شما علاقه پیدا میکنند در حالی که شما حاضر نیستید اول به آنها علاقمند گردید. لطفا جواب خود را در بخش نظرات بنویسید( حتما بنویسید):

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم خرداد 1385ساعت 15:27  توسط فرهاد | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
امیدوارم که لحظات خوشی داشته باشین.

نوشته های پیشین
مرداد 1387
شهریور 1386
مرداد 1386
اردیبهشت 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
بهمن 1384
دی 1384
آبان 1384
پیوندها
اولین بزرگترین سایت تاریخی ایران
بهترین سایت دانلود فارسی زبان
دنیای فناوری اطلاعات و ارتباطات
وبسازها
پسر جهنمی رشت
دوست عزیزم آقا عماد
عشقولانه...عکس!!!
زندگی برای عشق
داستانهای علمی تخیلی وحید ولدمورت
داستانهای زیبای هری پاتر با یک نویسنده ایرانی
بهار نازنازی
وبلاگ عاشقانه آقا محمد
وبلاگ آقای مهندس
شیرین بیان
نفرین به زندگی
دخترای شیطون بروجرد
آقا مجید گل
وبلاگ فرهاد و ایمان
وبلاگ خانم ملیسا
آقا رامین عزیز
دوست گلم آقا شهاب
وبلاگ خانوم سارا
وبلاگ چست و چابک
وبلاگ عاشقانه همتا
وبلاگ دوست گلم آقای عبدالرضا
خانه دانلود
روناک خفن
قطره باران (وبلاگ باحالیه)
طنز عشق
الهه عشق
شب تنهایی
وبلاگ سحرجون (شیطونک)
دوست عزیزم آقا سعید
وبلاگ آقا محسن
وبلاگ پریسا
مرتضی بامرام
وبلاگ آقا مرتضی
مسافر عشق
عاشقانه ها (سحرناز(
وبلاگ خانم مهسا (به نام...)
ستاره خونین شب تاریک
روزهای بی خاطره (زیبا)
پنجره ای باز به سوی حادثه جاده (رضا خاوری)
هارمونیکا (رامبد)
اراجیف دخترخاله
وبلاگ آزیتا
حسن زارع(سیاوش قمیشی)
وبلاگ مهسا جدیدترین اخبار
به نام بزرگ مرد عشق
معین و مرجان
قوی زیبا (جودی آبت)
مشکی پوش
عشق یعنی ...(وبلاگ قشنگیه حتما سر بزنید)
شب تنهایی (احسان)
هوای خانه (سینا)
روزهای بی خاطره (پریسا و پروانه)
خودمونی (آقا رضا)
وبلاگ دوست گلم عباس (OXV(
قدرتمند است خدا
پسری با عشق سرخ
کلبه حقیر عشق
دختر حوا (مریم مجدلیه)
دخترهای کوچه پشتی (فرزانه و مهسا)
شیطونک (سحر)(آخر خنده)
در دلم چیزی هست ( شیرین )
سارا دیوونه (صمد بوقی)
کلیپ های توپ توپ (علی)
ننه عشقول
عشقولانه (یه وبلاگ عاشقانه بسیار خوب)(شرمین)
اولین وبلاگ خانم شیما با مطالب متنوع
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان